X
تبلیغات
رایتل
آغاز - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
آغاز
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 ساعت 13:18 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اینجا می‌خواهم از هر دری سخنی به میان بیاورم. امید آنکه روزی این کلمات مرا از زندان کوته‌فکری و تعصب برهانند و بهشتی از جنس نور و بینش برایم بسازند که در آن بتوانم هم‌پیاله عاشقان و دیوانگان باشم و در سایه‌سار وجودشان عاشقی و دیوانگی را تجربه کنم.


مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده سیر است مرا، جان دلیر است مرا

زهره شیر است مرا، زهره تابنده شدم

گفت که "دیوانه نه‌ای، لایق این خانه نه‌ای."

رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که "سرمست نه‌ای، رو که ازاین‌دست نه‌ای."

رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که "تو کشته نه‌ای، در طرب آغشته نه‌ای."

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که "تو زیرککی، مست خیالی و شکی."

گول شدم، هول شدم، وز همه برکنده شدم

گفت که "تو شمع شدی، قبله این جمع شدی."

جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم

گفت که "شیخی و سری، پیش رو و راهبری."

شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم

گفت که "با بال و پری، من پروبالت ندهم."

در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم

گفت مرا دولت نو: "راه مرو، رنجه مشو

زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم."

گفت مرا عشق کهن: "از بر ما نقل مکن."

گفتم: "آری نکنم، ساکن و باشنده شدم."

چشمه خورشید تویی، سایه گه بید منم

چونک زدی بر سر من، پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم، وا شد و بشکافت دلم

اطلس نو بافت دلم، دشمن این ژنده شدم

 



چاپ این مطلب: کلیک کنید

(2 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928