X
تبلیغات
رایتل
برداشتی از «مسیر سبز» - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
برداشتی از «مسیر سبز»
یکشنبه 10 اردیبهشت 1396 ساعت 23:15 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

مسیر سبز در زمره‌ی فیلم‌هایی که خیلی دوستشان دارم، نیست. برای مثال «رستگاری در شاوشنگ» ،که کارگردانش همان کارگردان مسیر سبز است، را در حد پرستش دوست دارم. اصلاً دوست دارم خود اندی می‌بودم با همان سرنوشت  غم بارش. داستان جان کافی اما فرق دارد، مسیحی است که آمده شفا بدهد و دنیا راکمی، فقط کمی بهتر کند. او  همیشه خسته است و در آخر هم می‌بینیم که از پُل می‌خواهد از این درد و رنج پیوسته برهاندش. قصد ندارم فیلم را نقد کنم، چون نه بلدش هستم نه خیلی به این کار علاقه دارم.(اینجا نقدهای خوبی هست، من نگاه نوی شماره ۴را دوست داشتم که باعث شد کمی عمیق تر فکر کنم و همینطور شماره ۸ را.) 

ساعات دیدن این فیلم و بعدش، برایم با یک سؤال بزرگ گذشت. اینکه چطور می‌شود همه را دوست داشت؟ در این فیلم با کسانی روبه‌رو هستیم که نفرت برانگیزترین کار بشری را کردند، یعنی حق حیات را از انسان بی‌گناهی گرفته‌اند، اما می‌بینیم که در میانه  فیلم با آن‌ها هم دردی می‌کنیم، دلمان برایشان می‌سوزد یا حتی مثل من که دُز احساساتم کلاً بالاست، دلتان می‌خواهد آن مرد فرانسوی زنده بماند، حتی برای خاطر آن موش کوچک که همدمش بود.

من هیچ‌وقت جای کسانی نبوده‌ام که عزیزشان کشته‌شده، اما «نفرت» را تجربه کردم، یعنی همه‌مان تجربه می‌کنیم. میان این همه تظاهرهای انسان دوستانه و نظرات روشنفکرانه، آیا خودمان می‌توانیم کسی که بهمان بدی کرده، ناراحتمان کرده، یا اصلاً او را مسئول تمام نابسامانی‌های زندگی‌مان می‌دانیم، ببخشیم و بالاتر از این او را «دوست بداریم»؟

 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(1 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928