X
تبلیغات
رایتل
حالی خوش کن تو این دلِ شیدا را - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
حالی خوش کن تو این دلِ شیدا را
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 ساعت 20:32 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

من آدمِ معمولی هستم که دیوانگی را برای سبک زندگیش "انتخاب" کرده.

 برای همین، برایم مهم نیست که مردم چقدر "بد" به من زل بزنند و  اتفاقا خوشحالتر می شوم اگر فکر کنم که فکر می کنند من "دیوانه ام". سر و وضع نابهنجاری ندارم، اما نمی گذارم هنجارها مرا از سبک زندگی ای که انتخاب کرده ام دور کنند.به خودم اجازه می دهم تنها به کافه بروم(البته با دفترچه یا کتابم)، پیاده روی های طولانی می کنم و ممکن است از هر جایی سر در بیاورم.مسیرهای مورد علاقه ام کوچه ها هستم. کاش می توانستم لذتی را که در بوی غذا های دم و غروب و بازی بچه ها در محله های قدیمی است وصف کنم. تا هر کس خودش در این فضاها دیوانگی نکند،نمیتواند درکش کند.به پیرزن هایی که نگاهم می کنند، لبخند عمیق می زنم. دوستشان دارم، بوی زندگی می دهند و امید. که می گذرد هر چه که هست و بچه ها، صدای بازیشان دروازه ی ورود به حال خوش است.این چند وقت، فراغتی پیدا کرده ام تا کمی به دلم برسم. پیاده روی همیشه بدترین حالِ بدم  را خوبِ خوب می کند.معمولا می گذارم دلم هر مسیری خواست را پی بگیرد و او  هر بار مرا شگفت زده می کند.امروز در کمتر از یک ساعت مرا به مکان زیر رساند. رودخانه ای که در کودکی بسیاری از خاطره هایم در حوالی اش شکل گرفته. خنکای هوا، بوی خاک خیس و موج های تند رودخانه مرا به خودشان می خواندند.نتوانستم تحمل کنم، کفش ها را کندم و دل به آب سپردم. پاهای لخت و موسیقی رود مرا به وادی دیوانگی پر دادند:

حیلت رها کن عاشقا، دیوانه شو دیوانه شو

وندر دل آتش درآ، پروانه شو، پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان، هم خانه شو، هم خانه شو




 


 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(2 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928