X
تبلیغات
رایتل
مهمانی بدهیم - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
مهمانی بدهیم
دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت 14:41 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

دیوان کبیر برای من پناهگاه است. حال بد و خوشم را آن جا با مولانا قسمت می کنم. الحق که او هم همیشه بهترین هم نشین و هم سخن برایم بوده است. همه غزل های دیوان شمس پر از تصویر های زنده هستند. کافی است چشمانت را ببندی و دل به دل این دیوانه تمام عیار بدهی. از دریاها گذرت می دهد، میان آسمان ها پرهایت را می گشاید. غلیان و جوششی در تمام وجودت بوجود می آورد که خویشتن خویشت را هم، هم چون عالمی نو می بینی.

 غزل زیر را داشتم برای چندمین بار برای خودم میخواندم، یکباره تصویر جدیدی از آن در ذهنم درخشید. مولانا نشانم داد که چرا نشسته ای و غم فراق از یار در دلت انباشته ای؟

برخیز! خانه و زندگی را بتکان و آماده ی مهمانش کن. برو و منت کشان یار را به مهمانی بیاور و دیده را به زیبایی وجود او مزین کن. جان و دلت را به خدمتش بگمار. عصای دستش شو و قدم قدم با او همراه شو و ببین چگونه او  تو را مثل موسی، معجزه وار، اژدهایی خواهد کرد. اگر همه جهان در این کار حیران شوند عجبی نیست چرا که اوست که هر چه که میکند خارق عادت است و این بار تو به پاس این جان و دل دادن، لیاقت یافته ای.


ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما

ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم

چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش

پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم

او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند

ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم

این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست

جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم

آفتاب رحمتش در خاک ما درتافته‌ست

ذره‌های خاک خود را پیش او رقصان کنیم

ذره‌های تیره را در نور او روشن کنیم

چشم‌های خیره را در روی او تابان کنیم

چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست

در کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم

گر عجب‌های جهان حیران شود در ما رواست

کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم

نیمه‌ای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند

یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم


اینجا غزل را می توانید با صدای من بشنوید.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(0 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928