X
تبلیغات
رایتل
بمیرید، بمیرید - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
بمیرید، بمیرید
جمعه 12 خرداد 1396 ساعت 17:06 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

در کنج ذهنم همیشه کرکس مرگ در قفسی اسیر بود و فکر نمی‌کردم نیازی باشد که او را آزاد بگذارم تا هراس را بر صحرای جانم بیافکند. چندی پیش واژه‌هایی از صحبت‌های بزرگان خوراک فربه‌شدن این کرکس را فراهم کردند و در جانم دیدم که چطور به چشمانش، ترسیده، برای دقایقی زل زده‌ام.  از دکتر سروش شنیده بودم که بسیار مرگ را در نظر دارند. دکتر دینانی را در مستندی دیدم که لحظاتی خیره به‌جایی نامعلوم، می‌گفت به مرگ بسیار می‌اندیشد و از کلمه کلمه‌ی محمدرضای عزیز می‌توانستم این را بو بکشم که مرگ عقابی است تیزبین در وجودش که آزادانه پرواز می‌کند. مولانا انگار رسالتش این بوده که مرگ وزندگی را در هم بپیچاند و تو را غرق در این مفاهیم بکند. شاهدش این غزل شگفت‌انگیز است:


بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید

کز این خاک برآیید سماوات بگیرید

بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید

که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان

چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا

بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید

بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید

چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید

خموشید خموشید خموشی دم مرگست

هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید

این ابیات چنان به زیبایی مرگ را ترسیم می‌کنند که کالبد تن توان دربند کشیدن روح را از دست می‌دهد. و در شاه‌بیت آخر، کلید حل معما را در کف دست آدمی می‌نهد: خموشید، خموشید.

در جای‌جای قران عظیم توصیه به مرگ‌اندیشی دیده می‌شود و نهیبمان می‌زند که بسیار نزدیک است.


کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ

هرکسی طعم مرگ را می‌چشد و شمارا به خیر و شر می‌آزماییم و همه به نزد ما بازمی‌گردید

  (سوره: انبیاء (21) - آیه: 111)

و درنهایت من هم امروز دریافتم چرا باید قفس را بر این کرکس بشکنم و بگذارم در وجودم تولدی دیگر کند و این بار سیمرغ وار زندگی را در ذهن من آغاز کند.

عادت دوم، ذهناٌ از پایان آغاز کنید در کتاب هفت عادت، سامان دهنده همه این افکار و مسجل کننده گفته‌های بزرگان بود برایم. استفان کاوی با کلمات این بخش،به اعماق وجودم رفت و فانوسی در دست، تمام نقاط تاریک این مفاهیم را برایم روشن کرد و به‌سادگی در جملات زیر برایم خلاصه‌شان کرد:


"وقتی می‌اندیشید فقط مدت کوتاهی خواهید زیست، بیهودگی و بداندیشی و تحقیر و اتهام کاملاً آشکار می‌شوند. اصول و ارزش‌ها برای همه بدیهی‌تر می‌شوند."

کیست که حاضر باشد لحظات کوتاه باقی‌مانده از عمرش را با جدال بگذراند؟ کیست که بخواهد باعث ناراحتی عزیزانش بشود و یا بتواند دقایق کوتاه با آن‌ها بودن را بافکر کردن به بدی‌هایی که در حقش کرده‌اند بگذراند؟ همه اصول و ارزش‌ها برای زیستن به سایه مرگ محتاج‌اند و مرگ‌اندیشی در هر تصمیم‌گیری می‌تواند تصویری شفاف‌تر ازآنچه می‌خواهیم به ما ارائه دهد. 

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(2 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928