X
تبلیغات
رایتل
تردید بورزیم یا تحسین کنیم؟ - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
تردید بورزیم یا تحسین کنیم؟
چهارشنبه 14 تیر 1396 ساعت 09:52 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

گمان کنم که درباره "چشمِ عیب یاب" سخن ها رانده اند و قلم ها شکسته اند دوستان متفکرمان، اما چیزی که کمتر ازش شنیده ایم و خیلی کمتر خوانده ایم، " چشم حُسن یاب" است.

تا بوده درگیر این بوده ایم که بگردیم ببینیم کجای این لباسی که فروشنده دارد غالبمان می کند سوراخ دارد تا به حول و قوه الهی چشمش را در بیاوریم و بگوییم: هان! دیدی نتونستی بندازیش به من! اون جانور مهربان و زیبای چهارپا خودتی !

ولی هیچ وقت نبوده که به ویترین نگاهی بیندازیم و بگوییم: به به چه سلیقه ای دارد این فروشنده یا از نحوه برخوردش تشکر کنیم و به خاطر صندلی ای که درمغازه گذاشته یا شکلاتی که روی میز هست از او سپاسگزاری کنیم. 

منظورم این است که خب این همه سال و قرن گشتیم و گشتیم و عیب یابی کردیم از زمین و زمان و عقاید و رفتارهای هم، چی نصیبمان شد جز جنگ و دعوا و مرافعه و دشمنی؟ من هیچ منظورم این نیست که به قول کتاب به سَرها! از عقل و منطق دور باشیم و چشممان را بر حقایق ببندیم. اتفاقا منظورم اینجاست که از همان عقل و منطقمان کمکِ کمی بیشتری بگیریم و دنبال این باشیم که خُب این که برادر ترامپ این قدر آدم چیزی است درست، اما خب بلخره همسر و دختر زیبایی که دارد! همین می شود دیده زیبابین. همین می شود که کمی هم را می توانیم بیشتر دوست بداریم که اینطوری همدیگر را هم بیشتر درک کنیم.

 این هم می شود که تا ابد آدمها را بگذاریم زیر ذره بین که عیب و ایرادهاشان را پیدا کنیم و همش با چشمهای ریز شده و شمِّ کاراگاه پوآرویی دنبال رسوا کردنِ خلق باشیم و هم، نمی گویم شبیه مادرِ سوسکه قربان دست و پای بلوری همه احد و ناس برویم،می شود که کمی مهربان تر، کمی خواهرانه تر، برادرانه تر به بقیه نگاه کنیم.

گمان کنم اینطور حتی کمی بیشتر هم خواهیم آموخت، از همون برادر ترامپ مثلا :)

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(2 لایک)
نظرات (1)
چهارشنبه 14 تیر 1396 ساعت 13:04
چشمانِ عیب یاب و البته حُسن یاب، تعبیر زیباییست.. .

و چه بهتر که در برآیندی نیکو، در واژۀ "حقیقت یاب" به اتّفاق نظر برسیم..

دوستی داشتم که نام فامیلی او " نیک بین" بود و بواسطه همین نام فامیلیِ او، بارها به فکر فرو رفته بودم که چه خوب است اگر تمامی ما را نیز بدین نام آواز دهند و اتفاقاً این نام، همسایۀ خصایل او نیز شده باشد اما صد حیف که اکثراً در مقدمه ها و در همان عنوان، باقی مانده و از ادامه طریق در این وادیِ بِکر، سَـر باز می زنیم..

انسان را می گویم به معنای واقعِ وی، حتماً با وجود دشواری های موجود هنوز او را می شناسید؛ لا اقل من از او چیزهایی بر پردۀ افکار بخاطر می آورم، نا موزون و مصّور و گُنگ .. همچو صدایی از دوردست و وهم انگیز، که احتمال هر گونه برداشتی از آن فزونی یافته باشد .. . همو که بواسطۀ آنچه از خود صادر می دارد، امکان بازشناسی خصایص اولیه در وی بسی دشوار گشته است.. نسخه هایی متعدّد و نابرابر با اصل خویشیم شاید.. که اساسِ خویش را وارهانده و به فرعیّات و نافله ها و به تمرینِ کورکورانۀ لغاتِ بلادِ عرب زبانان می پردازیم و می پنداریم همه اش دعاست و کسبِ حَسَنات است، بی آنکه بدانیم چه بر زبانها می رانیم.. و آنچنان پر تمطراق و بی وقفه، که در یک نمونۀ شناخته شده، آثار مُهر بر پیشانی ها به این راحتی ها زدوده نگردد و چه بسا این موطنِ کُهن، که هنوز آثار رنج بسیار بر پیشانیِ عرق کرده اش مشهود است، امروز از حال رو روز ما بیشتر از جنگهای ادوار دور رنج می برد و چه بسا آن تعریقِ عجیب، از سَرِ شرم بوده باشد که فرزندانی اینچُنین نا اهل و بدان حَـد تاثیر پذیر را در دامان خویش دارد.. .

آری عیب یاب! همو که امروز، مَنَم... اینگونه که می نویسم چشمانم را به عیب یابی و پیکار زمانۀ نامراد گسیل می دارم همچو سربازانی پیش رونده و بی خواب.. و اگر جز این نیز نویسَم و هر چه در تلمیح و زیباییِ آلودگی های آنچه که پیش روست کوشَم تو گویی اشتباهاتی را که می بینم به طرزی مذبوحانه و سبک سرانه پوشش داده ام.. ای کاش حتی به مدد چشمان حسن یابِ احتمالیِ خود، لقمۀ دندان گیری می یافتم امروز بَهرِ شکار، که چشم عقاب می خواهد و چالاکی چنگال شاید.. در این باغِ سودا زده، دیر زمانیست باران رفعت و صِدقِ عَمل نباریده است و این گیاهانِ به خود مشغول و سر بر گریبان داشته را به چیزی جز تباهی و ریشه خشکانیدن وا نمی دارد.. .

سایۀ درختان تناور را نیز اعتباری نیست تا تبـر هست.. و زبان تبر، زبانِ قاطعیّت است و انقطـاع شاید از مصادیقِ بارزیست که فرمانبرداری محض را میسر می سازد.. گوش کُن.. می شنوی!؟ چه سکوتی این باغ متروک را فراگرفته است؛ .. بو کُن، دیگر بوی گیاهان خرم به مشام نمی رسد.. این مَشامِ عیب یاب شاید...
چه انتظار و اجباریست که از رنگباختگیِ برگ درختان، زردی و زوال آنها، در این پاییزی ترین رسم روزگار، به خوشی و خرمّی یاد کنیم که اگر آن کنیم ذهن ها را به کلماتِ نادرست خویش فریب داده ایم.. چه نیازیست که به تعابیر ثانوی از رویدادها بپردازیم که عملکردِ غافلین، نشانگرِ نیات ایشان است و همانا انسان را از دامنۀ عملکردِ وی شناسند..

به جایی برسیم شاید که اگر در جایی، نقطه ای از روسیاهی توسط کسی گذارده شد از آن تعبیر به خط نکنیم که علی فرمود: شاید در صبح روز بعد در جامۀ توابین در آید. و اتفاقاً تنها نقطۀ امید آدمهای شبیه به من همانجاست .. اما اگر اعمالِ همین آدم از حیث تباهی، در حلقۀ تکرار افتاد، دیگر نمی بایست به او اعتماد داشت و می بایست تا مجال باقیست بر وی تاخت و خاموش ننشست.. چراکه ممکن است در معرضِ عَوارضِ آنچه او رقم خواهد زد و ممکن است ناخوشایند نیز باشد، قرار گیریم.. .

شاید در برخی مواقع همین چشمان نقاد و پر حاشیه، که عیبهای دیگران را می جوید از حادثه ها پیش گیرد، قبل از آنکه حادثه از ما پیشی گیرد...


(سبک شما نزدیک بود و خوب، از این رو وقت گذاشته ام)

موفق باشید
پاسخ:
سلام
بسیار بسیار تاثیرگذار و برانگیزاننده بود متن شما. خداوند رو سپاسگزارم که بواسطه تعبیری ناقص روزی ای چنین گرانقدر از کلمات و مفاهیم به من ارزانی کرد و بسیار مفتخرم که کلماتتون رو در صفحه من مرقوم فرمودید.
سپاس از مهرتون
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928