X
تبلیغات
رایتل
دوپاها - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
دوپاها
پنج‌شنبه 22 تیر 1396 ساعت 21:21 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

حواسم بود تمام مسیر پایم را روی زردها نگذارم. دوپاها روی همشان بالا آورده بودند و هیچ هم باکشان نبود و همه همینطور روی آن گند و تعفن پا می گذاشتند و بعضی هایشان به به و چه چه می کردند. سختم امده بود که هی مسیر را دور میزدم و دوپاها هام یکجور نگاهم می کردند انگار عاقلم. بعد انقدر بین غارهای آهنی راه رفتم تا صدا کرد که بیا بیا، من بزرگ ترم، بیا پیشم. من هم محلش ندادم برا اینکه او این دوپاها را آن دم صبح توی باغ که بودیم از گِل بوگندو درست کرده بود. گفت که درست می شود و بعضی هاشان خوشبو می شوند عین همان گُلها که دوستشان داری، اما نشده بودند. دوپاها بچه ها را می کشند نه اینکه همه شان نَفَسشان را ببرند، ولی همه شان بالهای بچه ها را می برند که دیگر چه فایده اینطور هیچ وقت بوی گل نمی‌توانند بدهند. همین خودم را نزدیک بود دوپا کنند قسر دررفتم توی کتابها. 

زردها بو می دادند، دوپاها هم بو می دهند. تمام زمین بوی استفراغ می دهد. از فردا باید بروم بالای سر زردها گریه کنم ، یکی یکی بشورمشان  این وقت شاید بوی گل باز هم از توی دماغم به سرم برود و باز هم دوستش داشته باشم.


بعدتر نوشت: باران تندی گرفته...

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(0 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928