X
تبلیغات
رایتل
درباره من - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
درباره من
چهارشنبه 28 تیر 1396 ساعت 20:22 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

برای اینکه خودم را بهتر بشناسم و کمی هم خودافشایی مدیریت شده را تمرین کنم، تصمیم گرفتم بخشی را به وبلاگم اضافه کنم به نام "درباره من". برای شروع از متمم کمک گرفتم و این سئوالات را از درس "سئوالهایی برای مواجه با خود" برداشتم. 

 ۱- بهترین خاطره‌ی دوران کودکی شما چیست؟

خاطرات بد را بیشتر به یادم دارم. اما فکر می کنم از بهترین خاطراتم این باشد که بابا می بردمان دزفول و کنار رودخانه شبها می خوابیدیم. خنکی هوا و صدای آب لذت عجیبی داشت که هنوز هم به یادم مانده است. و البته تلویزیون تماشا کردن، بیشتر کودکی من پای کتاب و این جعبه جادو گذشت. صبح ها به شوق برنامه کودک بیدار می شدم. دیدن بستنی ها و کارتون مِمُل، دون دون و الگ و دولنگ،خانه مادربزرگه و بعدترها آنشرلی. فکر می کنم لذت بخش ترین لحظاتم را آن موقع تجربه می کردم.

۲- بزرگترین پشیمانی شما تا این لحظه چیست؟

نمیتوانم بگویم صددرصد پشیمانم، چون اعتقاد دارم آدمی که اشتباه نکند چیزی یاد نمی گیرد. من اشتباهاتم را دوست دارم و تا جای ممکن آنها را زیر ذره بین گذاشته ام که این باعث می شود یک دوره زمانی بعد از هر اشتباه حالم خیلی خوب نباشد و باخودم بدرفتاری کنم. اما بعدش که از آن حال بیرون آمدم. خودم و اشتباهم را عاشقانه بغل می کنم. چون من جز "خودم" کسی را ندارم.

۳- از چه چیزی، بیش از هر چیز دیگر احساس غرور می‌کنید؟

اینکه در هر شرایطی تا جایی که بتوانم تلاشم را می کنم و وِل کن نیستم. گواهینامه رانندگی ام را بار پنجم گرفتم! هر بار رد شدم، ناامید نشدم. یک مدت توی خودم بودم و خود خوری کردم ولی باز پررو پرو پا جلو گذاشتم.

۴- اگر بخواهید یک آلبوم موسیقی با هشت آهنگ درست کنید و همیشه همراه داشته باشید، چه موسیقی‌هایی در آن جا خواهند داشت؟

عاشقانه(معین): ای شب از رویای تو رنگین شده، سینه از عطر توام سنگین شده، همچو بارانی که شوید جسم خاک، هستی ام زآلودگی ها کرده پاک...

اشک مهتاب(استاد شجریان): به من گفتی که دل دریا کن ای دوست، همه دریا از آن ما کن ای دوست، دلم دریا شد و دادم به دستت، مکش دریا به خون، پروا کن ای دوست...

پوست شیر(ابی): تنهایی شاید یه راه، راهیه تا بی نهایت، قصه همیشه تکرار، هجرت و هجرت و هجرت، اما تو این راه که همراه جز هجومِ خار و خس نیست، کسی شاید باشه شاید، کسی که دستاش قفس نیست...

شام مهتاب(داریوش): تو دونسته بودی چه خوش باورم من، شکفتی و گفتی از عشق پر پرم من، تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب. تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب...

خالی(ابی): من خالی از عاطفه و خشم، خالی از خویشی و غربت، گیج و مبهوت بین بودن و نبودن...

چشم نرگس(استاد شجریان): خواهم که بر زلفت هر دم زنم شانه، ترسم پریشان کند بسی، حالِ هر کسی، چشم نرگست، مستانه مستانه...

آلبوم بی سرزمین تر از باد( سیاوش): یادم نیست دقیق چند سالم بود ولی گمان کنم دبستانی، چهارم پنجم بودم. میرفتم توی اتاق کوچک خانه و گوش می دادم و حال عجیبی داشتم. هنوز هم  آن احساسات را در من زنده می کند. انتخاب از بین آهنگهایش برایم سخت است، اما اگر مچبور باشم پرسه را بر می گزینم.بارونُ دوست دارم هنوز، بدون چتر و سرپناه، وقتی که حرفای دلم، جا می گیرن توی یه آه...(خودافشایی بیشتر هم این می شود که از بین همه خواننده ها، سیاوش را بیشتر دوست دارم. طوری که اصلا نمی توانم بیشتر از چند آهنگ ازو گوش کنم و حتما باید حالِ خاصی داشته باشم که فقط او میفهمدش.)

من و گنجشکای خونه(گوگوش): من و گنجیشکای خونه، دیدنت عادتمونه، به هوای دیدن تو، پر می گیریم از تو لونه... 

۵- اگر می‌توانستید برای یک بار، به انتخاب خود، به هر نقطه‌ دلخواهی از جهان مسافرت کنید،  کدام مقصد را انتخاب می‌کردید؟

فکر کنم وسط صحرای آفریقا، یک شب آنجا را ببینم و اسمانش را، اگر فردایش بمیرم هم برایم بس است.( احتمالا از مارگزیدگی بمیرم:))) چون فوبیای مار دارم)

۶- اگر همه‌ی دارایی‌های فیزیکی شما را از شما بگیرند و تنها بتوانید ۵ مورد آنها را برای خود حفظ کنید، کدام موارد را نگاه خواهید داشت؟

انگشترم، ساعتی که مادرم بهم هدیه داده، یک عکس از اعضای خانواده و دفترچه سفید و خودکار بنفش.

۷- در بین تمام معلمانتان تا امروز، چه کسی بیشترین تاثیر را بر روی شما داشته است؟ چرا؟

حتما یکیشان محمدرضا شعبانعلی است که گفتن هم ندارد چرا! فکر می کنم کسانی که با او آشنا شده اند قبول دارند، زندگی مان به قبل از آشنایی با او و بعد از آن تقسیم می شود.

و بعدی هم دکتر سروش، ایشان چشم من را به دنیایی باز کردند که انگار از اول مالِ آنجا بودم.

۸- دوست دارید دیگران روی سنگ قبرتان در یک جمله شما را چگونه معرفی کنند؟

برایم مهم نیست. مثل بقیه. هیچ وقت دوست نداشته ام در ظاهرم با بقیه فرق کنم. اما در درونم غوغایی برپاست. جشن دیوانگی و احساس. که فکر می کنم هیچ وقت نیاز نباشد برای درونم دنبال نوشته سنگ قبر باشم.

۹- کدام لحظه از زندگی‌تان را تاثیرگذارترین لحظه می‌دانید؟

آشنایی با ساجده، صمیمی ترین دوستم.بعد از او همه چیز در زندگی ام عوض شد. انگار آمد به زندگی ام با یک کوله پشتی از چیزهایی که نیازشان داشتم و خرده خرده آنها را به من داد.

۱۲- زمان آزاد خود را چگونه می‌گذرانید؟

با فیلم و کتاب و چای و پیاده روی، هر کدامشان را تا سر حد مرگ می توانم انجام دهم. بی خستگی.

۱۳- اگر یک بلیط بخت آزمایی ده میلیارد تومانی برنده شوید آن را چگونه هزینه می‌کنید؟

اول که یک کتابخانه بزرگ درست می کنم. پر از کتاب با یک صندلی گهواره ای و کوسن قرمز و پتویی دست باف. یک اتاق بزرگ هم می کنم سینمای خانگی. حداکثر با دو صندلی نه بیشتر. بقیه هم چیزی لازم ندارم از زندگی. می مانم همانجا تا در خوشی بمیرم :)) احتمالا پول باقی مانده را می دهم به بردار بزرگترم که هر طور دوست دارد و صلاح میداند خرجش کند.

۱۴- چه کسی را در میان انسانهای اطراف خود، بیش از هر فرد دیگری تحسین می‌کنید؟ چرا؟

حتما مادرم. او اسطوره صبر و پایداری و عشق است در ذهنم.

۱۵- سه کتابی که بیش از همه دوستشان دارید چه هستند؟

دیوان کبیر،آخرین سخنرانی(رندی پاوش)، آنا کارنینا

'۱۵- چهار فیلمی که بیشتر از همه دوستشان دارید چه هستند؟(خودم اضافه کردم)

آناکارنینا،شب های روشن، her(فیلم عجیبی بود، چیزهایی را برایم روشن کرد که تا قبلش فهم درستی از آنها نداشتم)، رستگاری در شائوشنگ

۱۶- از چه چیزی بیش از همه می‌ترسید؟

مرگ عزیزانم، حتی از فکر کردن به آن هم فرار می کنم.(این ترس خودآگاه است) ترس ناخودآگاهم مار است.

۱۷- در چه زمانی احساس می‌کنید که دیگری دوستتان دارد؟

بدون گفتن من، حال و روزم را بفهمد که این خیلی سخت است. فقط مادرم تا حالا توانسته این را بفهمد.

۱۸- مهمترین ویژگی شخصیتی خود را چه می‌دانید؟

وقتی تصمیمم را درباره چیزی بگیرم، دست به عمل می زنم.

۱۹- بدترین ویژگی شخصیتی خود را چه می‌دانید؟

زیادی کنترل کننده و دستور دهنده هستم که خیلی سعی در بهبودش می کنم این روزها.

۲۰- شرم آورترین لحظه‌ی زندگیتان چه بوده؟

یک بار دروغ گفتم. به شدت حالم بد شد برایش و البته درس و عبرت هم بعدش گرفتم خیلی دردناک و طولانی.

۲۱- یک روز عالی از دید شما چه روزی است؟

با خانواده ام باشم. هر روزی که آنها کنارم من باشند عالی است.

۲۲- دوستان نزدیکتان شما را به چه صفتی می‌شناسند؟

احتمالا دلسوز

۲۳- آشنایان دورتان شما را به چه صفتی می‌شناسند؟

بچه درسخوان :)



پی نوشت: به خودم برای این پست از وبلاگم تبریک می گم. تجربه دوست داشتنی و دلچسبی بود.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(7 لایک)
نظرات (3)
یکشنبه 1 مرداد 1396 ساعت 17:02
سلام پرنیان عزیز
توی متمم یه دیدگاهی نوشته بودی و اسمت که آشنا به نظر رسید (توی سایت گودریدز باهات آشنا شدم) توی لیست آخرین دیدگاهها و بعد پروفایلت توی متمم منو به اینجا رسوند.
این سبک نوشتنت در درباره‌ی من خیلی خوب بود.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام فاطمه جان
چه آشنایی شیرین و دلچسبی، از کتاب به متمم و بعد هم این خانه محقر.
سپاس که می خوانی ام
چهارشنبه 28 تیر 1396 ساعت 22:41
من هم به تو تبریک میگویم بابت این پست. خیلی لذت بردم از خواندنش.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام آقای آرامش عزیز
سپاسگزارم، خوشحالم که شما هم لذت بردید.
چهارشنبه 28 تیر 1396 ساعت 21:22
سلام قشنگ بود وپرخاطره مرسی
پاسخ:
سلام
سپاسگزارم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928