X
تبلیغات
رایتل
ساعتِ خوش - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
ساعتِ خوش
پنج‌شنبه 29 تیر 1396 ساعت 21:30 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

نمی دانم چند نفر خل وضع مثل من توی دنیا هست که می روند پارک و بازی بچه های مردم را نگاه می کنند.

دلم برای تک تکشان می رود. انقدر که مادرانه حواسم هست کسی پایش پیچ نخورد، زمین نیوفتد، گریه نکند. می توانم ساعت ها بدون خستگی باهاشان بازی کنم. یادم هست یکبار که کلاسم دیروقت تمام شده بود و توی شلوغی سوار متروی کرج شدم، کنارم خانمی بود و پسرش. مادر بی حال حوصله بود. مثل بقیه مترو سواران البته، من ولی با پسرک توی تمام راه بازی کردم و برایش قصه گفتم، صدای خندمان نگاه همه را به ما جلب کرده بود و من انگار نه انگار که له بودم از آزمایشگاه و کلاس های پشت هم.

انقدر دوستشان دارم که خودم دوست ندارم بچه داشته باشم. انگار گلی که نباید چید و فرشته ای که نباید از آسمان به زمینش انداخت.

حرف ها را زدم به بهانه این عکس ها و پارک گردی آخر هفته ای من، با کتابی که روحم را به صیقل می دهد و  غبار غم  را می زداید.





جشنواره رنگی کردن خودشان و در و دیوار راه انداخته بود این فسقله ها. بوی گواش به دماغم خورد و پرت شدم توی بچگی ها. این هم اثر هنری پرنیان خان زاده ۲۴ساله از کرج(خانه کار من نیست فقط اسمم را با افتخار رویش ثبت کردم.)




این هم خوراک روحم در این عصر دل‌انگیز.


چاپ این مطلب: کلیک کنید

(3 لایک)
نظرات (1)
سه‌شنبه 10 مرداد 1396 ساعت 13:35

خیلی عالی بود .
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928