X
تبلیغات
رایتل
جمعه ها با فیلم: به سوی طبیعت وحشی - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
جمعه ها با فیلم: به سوی طبیعت وحشی
جمعه 30 تیر 1396 ساعت 12:31 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

نام فیلم: به سوی طبیعت وحشی(Into The Wild)

کارگردان:شان پن

سال ساخت:2007

مدت فیلم: دو ساعت و بیست و هشت دقیقه ای که اصلا نخواهید فهمید چطور گذشته است.

مناسبِ حال: معصومه شیخ مرادی و معصومه هایی که روح زندگی را در سفر و خطر جستند.

نمره آی ام دی بی:8.1/10

 دوست نداشتم این فیلم را توصیف کنم انگار که آن تصاویر و احساسات در غالب تنگ کلمات نیایند و من به زور بخواهم غل و زنجیر به پایشان کنم و از عالم بی حد و حصر خیال به دنیای محدود واژگان حاضرشان کنم. ولی وقت این نوشته معصومه را خواندم به چیزی نتوانستم فکرکنم الا نوشتن از این فیلم.

"rather than love, than money, than faith, than fame, than fairness... give me truth"


و حقیقت چیست؟ برهنه، زننده یا زیبا. تلخ یا به طعم شیره گیاهان وحشی که  زنبورها با رقصشان  در طبیعت می آفرینندش. که هر چه باشد، چه سیبِ آدم و حوا چه زیتون بهشتی، دهان آنکس که طعمش را بچشد تا به بی نهایتِ حیات عطرآگین می کند.

و کیست کسی جز او که نهراسد از "مرگ" تا حقیقت زندگی را با دستان خالیش، همچو غواصی به صید مرواریدی، کشف کند؟

که هیچ گشایشی نیست مگر بعد از رهایی، رهایی از بدنی پوشالین و روحی گرفتار به منجلاب دروغ ها و تعلقات دروغین.


"So many people live within unhappy circumstances and yet will not take the initiative to change their situation because they are conditioned to a life of security, conformity, and conservatism, all of which may appear to give one peace of mind, but in reality nothing is more dangerous to the adventurous spirit within a man than a secure future. The very basic core of a man’s living spirit is his passion for adventure." 

و چیست جز آن روح سرکش آدمی که به مکان نگنجد و به زمان نیاندیشد تا به قلب جهنم "صعود" کند و بهشتِ برین به دانه جوی بفروشد چرا که خویشتن خویشش بباید یافت این بهشت را نه به رایگان.

و چه شور انگیز است این تنِ نحیفِ رقت انگیز که پیشاپیش مرگ می ایستد و رجز می خواند که تو چیزی نیستی جز "نبودِ من" و من همیشه خواهم بود نه بدانسان که برخی آدمیان در نیستی زیست می کنند و رنگی از زندگی به روحشان نیست.


."how important it is in life not necessarily to be strong, but to feel strong... to measure yourself at least once"

و به احترام این ذره ی نامتناهی از آگاهی، که حیات به حیات پیوند داد و زندگی با زندگی خرید، به جان می شنویم از او که گفت:
".Happiness [is] only real when shared"

و با اسب ها خواهم دوید، با دریا خواهم خروشید، با آفتاب خواهم تابید و با جاده عشق بازی خواهم کرد چرا که من "برای سفر آفریده شدم" نه برای رکود.





این آخرین عکسی است که از کریستوفر مک کندلس به جا مانده است.


پی نوشت: جملات از متن کتاب Into the wild اثر جان کراکائر و هم چنین دیالوگ های فیلم گرفته شده است.


چاپ این مطلب: کلیک کنید

(1 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928