X
تبلیغات
رایتل
چطور کلید تغییر را بزنیم؟(خلاصه ای از کتاب سوییچ به زبان یک احمق) - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
چطور کلید تغییر را بزنیم؟(خلاصه ای از کتاب سوییچ به زبان یک احمق)
دوشنبه 2 مرداد 1396 ساعت 18:57 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

هیچ حال و حوصله این را ندارم که روضه ی گریه آور بخوانم و بزنم به صحرای من اراده ندارم و  هر تغییری برای من به شکست منجر شده و وای وای اصلا تغییر غیرممکن است و مگر می شود هر روز کله سحر بیدار شد و ورزش کرد و مطالعه را جز برنامه روزانه قرار داد.

همینجا تکلیفمان را روشن کنیم با هم!

به نظر من اینها بهانه صد من یک غاز است، این هم شاهدم، کتاب معظم و گرانقدر سوییچ. همین سوییچ ها که می چرخانیم و ماشینمان یکهو راه می افتد و بر قدرت خود غره می شویم که به به فتبارک الله، یک همچین آدمی هستم من که با یه کلید این غول یک تنی را جابه جا می کنم. 

 اما خب یک نکته ظریف اینجا هست، قبل چرخاندن این سوییچ و برای به راه انداختن ماشین، باید رانندگی یاد بگیریم. برای راه انداختن موتور تغییر هم باید بلد باشیم ماشین وجود خودمان را برانیم! که البته برادران هیث اسم این ماشین و ماشین سواری من را ورداشته اند و گذاشتند فیل و فیل سواری و این ها، انگار که سفر هندوستان در پیش داریم و قرار است به دلبر هندیمان برسیم.

اما چون که من کتاب را ننوشته ام و هیچ دخالتی در روند تحقیقات و چاپ آن نداشته ام و فقط مثل خانم ها پایم را انداختم روی پایم کتاب را خوانده ام، عجالتا به همان روش برادران اکتفا می کنم.

پیش فرض هایی هست که باید بدانیم:

یکم: عقل شما فیل سوار است. توانایی فکر کردن به نتایج دراز مدت، برنامه ریزی و اندیشیدن به فراسوی لحظه را دارد. نقطه ضعفش این است که همواره مردد است خاک بر سر به درد نخور! خیلی هم تمایل دارد یه گوشه کز کند و هی فکر و خیال کند که مبادا این شود و مبادا آن شود.

دوم: احساستان فیل است. که احتمالا خودتان حدس زده اید یعنی چه. ماشالله شش تن وزن دارد پس به همین سادگی زیر سلطه نمی رود و از آن طرف تا دلت بخواهد قوی است و می تواند موانع را زیر پایش له کند و این اصلا اوست که ما را راه می برد از طرفی هم خب بنده خدا بلخره حیوان است، دلش می خواهد خوش خوش بجهد این ور و آنور و لذت های آنی را می طلبد.

سوم: یک مسیری هم هست که باید در نظرش داشته باشیم. این مسیر برای خودش انقدر گردن کلفت است که نگو و نپرس، یعنی خیلی وقتا می توانیم با تغییر کوچک و سبکی در مسیر همه چیز را بر وفق مرادمان بگردانیم.  

این سه اصل قرار است کنار هم برای ما کلید تغییر را بزنند.


اول یک سرکی بکشیم ببنیم این فیل سوار پر دبدبه و کبکبه از پس چه چیزهایی بر می آید و کجاها باید حواسمان باشد که گرفتار نقطه ضعف هایش نشود.


نقاط روشن را بیابید.

خاطراتان هست به حضور مبارکتان عرض کردم این فیل سوار خنگولک خیلی ساده می تواند در گیر این شود که ای وای نکند نشود و من اصلا بلد نیستم چی به چیه و بیا ولش کنیم کو امیدی به وصل یاری؟. این دوای همین دردش است. بنشین ببین که آها، مثلا امروز که رسیدم دو صفحه کتاب خواندم، چطور شد که توانستم؟ مثلا شاید تلگرام را کمتر چک کرده ام، خب بیا این هم نوش دارو، هر روز همین کار را بکن. تو کلید تغییر را زدی.


حرکات مهم را بنویسید.

بدبختی دیگر فیل سوار هم فلج تصمیم گیری است. یعنی انقدر گزینه های مختلف روی میز برای خودش می چیند که زیر آنها دفن می شود و یا کلا عطای تغییر را به لقایش می بخشد و همان روال پیشین را اختیار می کند. برای اینکه اسیر این بازی خطرناک نشویم یک روش خوب این است که فقط "حرکات مهم" را یادداشت کنیم. این یادداشت برای وقت هایی است که در وضعیت ابهام گیر کردیم و نمی دانیم بلخره اگر امروز این بسته چیپس را با رفقا بخورم زمین به اسمان می آید یا خیر. باید عین بچه خلف آدم نشست و همان اول شرط و شروط را نوشت. مثلا من ماهی دوبار اجازه دارم رژیمم را بشکنم ولا غیر. خودمان را از وضعیت ابهام خلاص کرده ایم و کلید تغییر را زده ایم.

به مقصد اشاره کنید.

آقا این فیل سوار هم یه چیزی اش می شود پس که آزار و اذیت می کند. مشکل دیگر هم که خانمان سوز فیل سوار این است که بچه دلش می خواهد "تحلیل کند" نه اینکه انجام بدهد. دوست دارد ماشین حساب بگذارد جلویش سود و هزینه همه چیز را در بیاورد نه اینکه کفش بپوشد و تن به عمل بدهد. برای همین باید گولش بزنیم. چطور؟ اینطور که بگوییم ببین جانم! ما می خواهیم بریم هند، عکس تاج محل را جلو چشمش بگذاریم و بذاریم تا صبح برای خودش تحلیل کند. یک جمله از کتاب می گوید:

کارت پستال های مقصد با یک تیر دو نشان می زنند: آنها به فیل سوار نشان می دهند به کجا می رود، و به فیل هم نشان می دهند که چرا این سفر ارزشمند است.

 

و حالا فیل، که مرکب سفر است و تا او راه نیوفتد خبری از تغییر و گل و بلبل شدن اوضاع نخواهد بود.

 

احساس را پیدا کنید.

گویا طی تحقیقات دوستان متوجه شدند که عامل اصلی که خواست ما را برای تغییر بر می انگیزد، این است که دست بگذاریم روی مسائل احساسی. یعنی حتما باید نشان دهند که یک نفر از تشنگی مُرده تا این فیل حالی به حالی شود و یه قدمی برای صرفه جویی در مصرف آب وردارد. پس برای اینکه کلید تغییر را بزنید، بحران درست کنید!

 

تغییر را کوچک کنید.


خب انصاف بدهید شش تن وزن دارد این فیلا لامصب، یعنی اگر یکهو بخواهد پایش را روی تغییر بگذارد که فاتحه اش را باید بخوانیم. پس باید تغییر را ریز ریز به خورد این موجود بدهیم که هم اعتماد بنفسش را بالاتر ببرد و هم با پاداش های کوچک کوچک حالی به دلِ در لحظه زندگی کُنش بدهیم. پس کلید را ناگهان نزنید که چراغ تغییر می سوزد.

 

به آدمها اجازه رشد بدهید.

آهان، فیل درون من خیلی با این روش حال می کند. یعنی همچین تغییرهای گنده و کت و کلفت را با همین کار به خوردش می دهم که بیا و ببین. می کشمش یک گوشه و بهش می گویم: ببین فیل نازنینم تو که نمی خواهی مثل فیل های بی خانمان ول ول بچرخی و فیلِ جنگل صدایت کنند؟ "تو فیل متمدنی هستی". یعنی با همین چهارتا جمله صبح کله سحر از خواب بیدارش می کنم، عادت های غذایی نادرستش را درست می کنم و قص علی هذا. در کتاب آمده که:

در مدل هویت، ما موقع تصمیم گیری ابتدا از خودمان سه سوال می پرسیم: من کی هستم؟(فیل متمدن) این چگونه موقعیتی است؟(پایین بودن سرانه مطالعه) کسی مثل من در این موقع چه می کند؟( از وقتش استفاده می کند و مطالعه می کند)


فیل درون آدمها دوست ندارد خلاف هویتش زندگی کند، برای همین یک هویت برایش می تراشیم و مثل بت جلوی چشمش می گذاریم. و خلاص کلید زده شده و چراغ تغییر روشن است.

 

آخرین نکات هم مربوط می شوند به راه سمرقند و بخارا، که با کمی مداقه و زیرکی می شود تبدیلشان کرد به جاده شمال.


محیط را عوض کنید.


اینجا با یک میانبر درست و حسابی طرفیم که از تقلای بیخود و بی جهت فیل و فیل سوار جلوگیری می کند. روشش هم اینطور کار می کند که بشقاب های بزرگ را بر میداری و جایش بشقاب کوچک می گذاری، آبراکادابرا! مسیر رژیمت کوتاه تر می شود و آسان تر به هدفت می رسی. این است معجزه تغییر محیط و در نتیجه زده شدن کلید.

 

عاداتی ایجاد کنید.


این روش اما کمی جنم می خواهد و اراده. اولش باید یکمی به فیل سخت بگیریم ولی بعدش همه چی می رود روی اتوپایلوت. کتاب می گوید:


چرا عادات اینقدر مهم هستند؟ در اصل هدایت خودکار رفتار می باشند. اجازه می دهند رفتارهای خوب بسیاری اتفاق بیوفتد بدون آنکه مسئولیتی متوجه فیل سوار باشد.

خانم ها آقایان، می خواهم اینجا از دستور پخت "عادات فوری" حرف بزنم. بله علم پیشرفت کرده، عادت هم مثل فست فود می تواند زود آماده شود اگر بلد باشید. تنها کاری که باید بکنید این است که "محرک عمل" بیافرینید. یعنی عزیز من بنشین بنویس کی و کجا می خواهی فلان کار را بکنی. مثلا توی سررسیدت بنویس که فردا 8 صبح می خواهم توی پارک کنار خانه بدوم. به گواهی نویسنده این سطور بی مقدار و آن کتاب پر مقدار، این روش جواب می دهد. یعنی اصلا عجیب است که جواب می دهد انگار که مثلا دست غیب در کار باشد توی نوشتن! برای رسیدن به خدا راه ها بسیار است و برای زدن کلید هم گویا اینطور است.

جماعت را هدایت کنید.

من این یکی را دوست ندارم حالا شما هر طور خودتان دوست دارید. اینجا توی کتاب می گوید که آدم ها چشمشان به دهن بقیه است و هر کاری همه بکنند شما هم می کنید. که خب از نظر من رفتار قشنگی نیست و اگر داریدش شرم بر شما پس حداقل در جهت مصارف بهینه این رفتار را استفاده کنید و در جماعاتی حضور پیدا کنید که رفتارهای خوب دارند تا شما هم مثل آنان شوید که شیخنا مولانا فرموده که : می رود از سینه ها در سینه ها، از ره پنهان صلاح و کینه ها.

 

این هم اثر هنری با شکوه من درباره کتاب:




پی نوشت: یعنی به خواب هم نمی دیدم یک پست ۱۵۰۰ کلمه ای بنویسم!

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(1 لایک)
نظرات (1)
یکشنبه 8 مرداد 1396 ساعت 19:32
ممنون
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928