X
تبلیغات
رایتل
تجربه گرایی دینی - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
تجربه گرایی دینی
جمعه 27 مرداد 1396 ساعت 19:43 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

اقبال لاهوری متفکر و فیلسوف مسلمان در کتاب "بازسازی اندیشه دینی در اسلام" همت گمارده تا با تکیه بر مفاهیم علم معاصر به بازپروری علم کلامی در اسلام بپردازد. مفاهیمی مانند زمان، اختیار، مفهوم خداوند و مکاشفات تجربه دینی  در این کتاب مورد مداقه و بازنگری قرار گرفته اند.

در مقدمه به لزوم نفی عقل گرایی محض از دیدگاه فیلسوفانی مانند کانت و  بزرگان اسلام چون ابومحمد غزالی  پرداخته می شود.  مترجم با ارائه پاره ای توضیحات در باب فیزیک نوین و در نظر داشتن نسبیت گرایی در غالب علوم امروزی، دین را نیز از این قاعده مستنثنی نمی داند و جزمیت اندیشی و خلط مصادیق اسطوره ای با مفاهیم دینی را آفت معنویت و اسلام دانسته است. چندان که کلیسای کاتولیک از  این آفات به دور نبود و ضربه ای سهمیگن از مجرای اینگونه تعصب ها متحمل شد.

نوگرایی دینی که در اسلام با مفهوم اجتهاد شناخته می شود از جمله راهکارهایی است که برای مصون ماندن از این آفات در نظر گرفته شده است. هر چند امروزه بسیار کمتر از میزان لزوم به این امر جهد ورزیده می شود. آن قدر که جهاد مورد توجه است، متاسفانه اجتهاد به گوشه رانده شده است. در حالی که عملا اجتهاد در دین  می تواند اصلی ترین مصداق جهاد در جهان امروز باشد که با قلم و تفکر به پاسداری مرز تفکر و خون انسان ها پرداخته شود، پیش انکه سلاح ها با گلوله ی تعصب سینه بی گناهان را بدرد.

اقبال در فصل چهارم کتابش تصریح می کند: "دین فقط یک اعتقاد انفعالی غیر فعال به یک یا چند موضوع خاص نیست، اطمینان زنده ای است که از تجربه ای کمیاب به وجود می آید."

این تحرک و پویایی در عقیده دینیِ اقبال است که او را وا میدارد به بازتعریف مفاهیمی بپردازد که سالهاست غبار ایام به رخ کشیده اند و در راه کوره ای عبور ناپذیر وانهاده شده اند. او با تکیه بر آراء کسانی مانند غزالی که شهود را همچون تفکر  می دانند،  می کوشد تجربه دینی، یا در کلام عرفا شهود را، یکی از لوازم عقیده دینی معرفی کند. همانطور که کانت خط بطلانی بر حاکمیت مطلق عقل کشید و تجربه گرایی را لازمه درک پدیده ها دانست.

اما اقبال با کنار هم نهادن قوه عقلی و تجربه گرایی، آنها را هم سنگ دانسته و برای بدست آوردن چهره ای صحیحی از دین از هر دو مدد جسته است. او در می گوید: " از نظر اسلام معنویت و واقعیت دو نیروی رویاروی هم نیستند که نتوانند باهم بسازند و حیات معنویت در سازگاری با واقعیت و جهان ماده است نه آنکه کاملا از آن منقطع شود." در جای جای قران اشاره به تفکر و تدبر و کاویدن  طبیعت است که این خود برانگیزاننده خودآگاهی در بشر است که در طبیعت با آمد شد شب و روز(زمان) حرکت ابرها و اختلاف در نژاد بشری  نمود پیدا کرده است. او یکی از عوامل عقب ماندگی جهان اسلام در امروز را دیدگاهی از برون به درون می داند که با قطع نگاه از برون به درون، چرخه ای ناقص را پدید آورده و از استفاده جهان پیرامون در نوبینی عقاید خویش محروم مانده است.

او تجربه دینی و شهود را که در قران با کلید واژه هایی مانند قلب و فؤاد مورد اشاره قرار گرفته اند،همانقدر ملموس و شایسته توجه می داند که استنتاجات منطقی را. ادبیات عرفانی بویژه در کلام بزرگانی چون مولانا را نیز دلیل محکمی بر قابلیت این تجربه ها می داند.

با فرض پذیرفتن آرای ایشان در باب مورد اطمینان بودن تجربه های دینی در بدست آمدن شناخت و ادراک، لازم است پاسخی به چند پرسش داده شود. ابتدا اینکه صحت و حقیقت این تجربه ها با چه محکی سنجیده می شوند؟ و سپس شخصی بودن این تجربه ها آیا حاکی بر آن هستند که تنها افراد معدودی قادر به درک حقیقت دین هستند و باقی بی بهره؟

پاسخ به این سئوالات در فصول آتی کتاب مورد بحث قرار گرفته است، که انشاالله طی روزهای آینده به آن خواهم پرداخت.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(0 لایک)
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928