X
تبلیغات
رایتل
شک با طعم سماق - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
شک با طعم سماق
شنبه 28 مرداد 1396 ساعت 11:16 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

پهن شده بودم روی زمین. دو دستم را داده بودم پس کله ام و در دریای اندیشه غوطه ور. آخر بلخره من باید به این شک گرا ها یک درس درست و حسابی بدهم تا یادشان باشد حساب کار دست کیست! من و اینهمه برو و بیا دفتر و دستک. یا این پیزوری هایی که مفشان را نمی توانند بالا بکشند. گدا گودوله ها دماغشان را بگیری جان می دهند، آن وقت زبان می چرخانند که هیچ چیزی قطعی نیست! به گورِ هفت نسل آنورترشان خندیده اند بچه فوکولی ها!

نشستم روی زمین و پاهایم را توی بغلم جمع کردم. ای روزگار پیر شدیم ها. این دخترک بقال قبلا یه گوشه چشمی به ما داشت، پدر صلواتی عشوه هم می آمد. حیف آن روزها از بس پای عدد و رقم و هندسه نشسته بودم تنها کاری که می توانستم بکنم اندازه گیری زاویه افق بدنش بود. 

خاک بر سر کم عقلم کنند. الان باید چهار پنج تا بچه زیر دست و پایم وول می خورد و صبح ها نان و مربایم را می خوردم میرفتم ژست استاد دانشگاهی ام را می گرفتم نه اینکه گوشه اتاق نمو ر ننه ام سماق مک بزنم!

اااااا، چه خیالاتی، و ر فتم توی احوالات عیال واری و زندگی رعیت وار که بنگ! آها! ای نور به قبرت ببار ممد بقال! عجب شیر پاک خورده ای است این دخترت.

بیا، این بچه سوسول ها از خیالات هم عاجزند، والا در ماندگی نداشت و این همه قلم شکستن و یخه پاره کردن نمی خواست.

من می اندیشم پس هستم!

اگر به این هم شک دارند از ننه بابایشان بپرسانند آن موقع که عر می زدند و خودشان را خراب می کردند و پس گردنی نوش جان می کردند که بود که این کارها را می کرد؟ همین الان که بچه هایشان در و دیوار خانه های مردم را خراب می کنند و توی اینستاگرام فحش می کشند به داور بازی پرسپولیس سیاه جامگان، عمه من است که این فحش ها را از خودش تولید می کند یا اولاد اینها؟ 

اما خب، اگه یکی از مریدانمان پاشد گفت، خب شیخا این اندیشیدن که می گویی چگونه است و اصلا چراست؟ پس وجود بقیه را چطور می شود فهمید و شما فکر می کنید و هستید و خب باشید. اصلا فکر کردن دشمن جان است و چروک می اندازد روی پیشانی و عمر دقیقه ای است به می و عشرت باید گذرانید و بسوز اندیشه را، چه جوابشان را بدهم؟


پی نوشت: و مردمی را می شناسیم که نمی اندیشند و نیستند!

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(1 لایک)
نظرات (1)
دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت 00:23
هعی اومدم هیچی نگم ولی موفق نشدم.
راستش پرنیان، یه خرده به قلمت حسودیم شد. خیلی خوب نوشتی. چقدر خوب واژه‌ها رو کنار هم چیندی.
یه اسفند واسه خودت دود کنی بد نیست :-)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هندونه زیر بغل ما می ذاری آقا جان؟
مرسی که من رو میخونی و حتما و حتما نگاه روشن خودته که توی نوشته های من منعکس می شه. :)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928