X
تبلیغات
رایتل
دردی داری؟ - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
دردی داری؟
چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 14:15 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده

در آدمی عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که اگر صد هزار عالم ملک او شودکه نیاساید و آرام نیابد.

این خلق به تفصیل در هر پیشه و صنعتی و منصبی و تحصیل نجوم و طب و غرذلک می کنند و هیچ آرام نمی گیرند زیرا آنچه مقصود است بدست نیامده است.

آخر معشوق را "دلارام" می گویند یعنی دل به وی آرام گیرد، پس به غیر چون آرام و قرار گیرد؟

این جمله خوشی ها و مقصودها چون نردبانی است و چون پایه های نردبان جای اقامت و باش نیست، از بهر گذشتن است.

خنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد، تا راه دراز بر او کوته گردد و در این پایه های نردبان عمر خود را ضایع نکند.


فیه ما فیه


دردی است درد عشق که هیچش طبیب نیست

گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

دانند عاقلان که مجانینِ عشق را

پروای قولِ ناصح و پند ادیب نیست

هو کو شراب عشق را نخورده ست و دُردِ درد

آنست کز حیات جهانش نصیب نیست


غزلیات سعدی


پی نوشت: دُرد ته نشین و رسوب مایعات در جام است که اغلب تلخ است و جان سوز، به ویژه برای شراب به کار می رود. این تعبیر شراب عشقی که دُردِ دَرد از آن مانده، وصف عجیبی است.


نجوا نوشت: ساقی سیم ساقِ من گر همه دُرد می دهد

کیست که تن چو جامِ می، جمله دهن نمی کند؟


چاپ این مطلب: کلیک کنید

(1 لایک)
نظرات (1)
پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 07:17
سلام
خوب مینویسی پرنیان عزیز
اومدم 5 دقیقه مرور کنم وبلاگت رو یه نیم ساعتی هست گیر کردم!
امتیاز: 1 0
پاسخ:
سلام
لطف داری، امیدوارم همیشه بیای اینجا و گیر کنی :)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.
 
آمار
بازدیدکنندگان : 2928