X
تبلیغات
رایتل
خانه ام ابری است - برداشت
اینجا همه برداشت ها شخصی است.
خانه ام ابری است
یکشنبه 28 آبان 1396 ساعت 13:50 | نوشته ‌شده به دست پرنیان خان زاده


چقدر عجیبند کلمات و چه دیاری است نوشتن. آمدنت با خود باشد و رفتن! رفتنی در کار نیست. اگر خو کنی به اشک خودکار بر ورق، بر رقص دست روی صفحه کلید این وسیله جادو، تو می مانی و دلتنگی مدام که راهی بر گذشتنش نیست.

این روزهایم چیزی کم داشت، نه فقط چیزی، چیزهایی کم داشت. نوای شجریان، نوازش شعر، نور عشق. که من بازیگوشم. صدای افتادن برگی از درخت راه را فراموشم می  کند و سر خوش، به سان دخترکی در باران، می دوم همچو آهو، می پرم از لب جو، دور، دور می گردم ز خانه.

و مگر خانه کجاست؟ مگر نه آنجا که دلت باشد، که تو باشی و آن خودِ خودِ بی خودت. آه که این سر، به سامانی دچار نمی شود که بشود، که تن بیارامد به لانه ای و جان بیاساید به دمِ گرمی.

و انگار که نوشتن خانه باشد، نوشتن من باشد. که دل رمیده ما  را انیس و مونس است.

دلم برای از هیچ،

 از همه چیز،

 از دل آشوبه توی سینه ام این روزها، که فقط صبح ها به مدد باد سحری رخت می بندد،

 از خنده های سرسری ام،

 از نگاه گنگم به خودم توی آینه، 

از یادی که چون شبحی به ذهنم سر می کشد،

 از همه از همه از هیچ از هیچ نوشتن،

دلم تنگ شده، دلم برای خانه برای خانه تنگ شده...



"به من گفتی که دل دریا کن ای دوست،

همه دریا از آنِ ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت

مکش دریا به خون!

پروا کن ای دوست..."


پی نوشت: حواسم هست، باید بنویسم، از خیلی چیزا، حواسم هست.

چاپ این مطلب: کلیک کنید

(2 لایک)
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
 
آمار
بازدیدکنندگان : 3448